X
تبلیغات
دوتفنگدار+مادمازل

























دوتفنگدار+مادمازل


تقدیم به مخاطب خاصم: "ر ژ س ش"

لحظه دیدار

ما چون دو دریچه ، رو به روی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

عمر آینه بهشت، اما... آه

بیش از شب و روزتیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته است،

زیرا یکی از دریچه ها بسته است،

نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد،

نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد.

نوشته شده در پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393ساعت 17:18 توسط مادمازل| |

خدا در هركسي روحي دميد،

برايش نقش هايي آفريد،

وليكن زين ميان، كمتر كسي را به سان خويش معمار آفريد...

روز معمار به همه ي معماراي دنيا مبارك...

بچه ها بيايد از امروز يه قولي به هم بديم...ديگه به معمارا حسودي نكنيم...خب؟؟


نوشته شده در چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعت 22:19 توسط مادمازل| |

مادر آمریکایی چشم به راه نشسته است.قاب عکس پسردر دستانش...

گروهی از راه می رسند:مادر پسرت یک قهرمان بود.مثل یک شوالیه،تا آخرین نفس جنگید.

برای کشورش جنگید.برای مردمش مرد.

مادر آه می کشد.نشان افتخار پسر را دردستانش می گذارند.

 

مادر فلسطینی چشم به راه نشسته است.قاب عکس پسر در دستانش...

گروهی از راه می رسند:مادر خدا تو را جزای خیر دهد.پسرت تا پای جان ایستادگی کرد.

برای سرزمینش جنگید.برای آزادیش مرد.

مادر می خندد.اسلحه جامانده از پسر را در دستانش می گذارند.

 

مادر ایرانی چشم به راه نشسته است.قاب عکس پسر در دستانش.

گروهی از راه می رسند:مادر سرت سلامت.پسرت کربلایی شد.خدا او را به پیش خود خواند.

برای مذهبش جنگید.برای وطنش مرد.

مادر سکوت می کند.زیر لب آرام ذکر می گوید.چفیه و سربند پسر را در دستانش می گذارند.

 

مادر افغان چشم به راه نشسته است.قاب عکس پسر در دستانش...

گروهی از راه می رسند:مادر خدا تو را صبر دهد.پسرت یک مجاهد به حق بود.

برای آزادی جنگید.برای اعتقادش مرد.

مادر می خندد.اما باز..

گروهی دیگر از راه می رسند:مادر خدا خیرت ندهد.پسرت یک  وطن فروش خائن بود.

برای خیانت جنگید.برای هواهای خود مرد.

مادر می گرید.اما باز..

گروهی دیگر از راه می رسند:مادر خدا تو را بصیرت دهد.پسرت یک بی لیاقت بود.

برای هیچ و پوچ جنگید.برای خیال پردازی های خود مرد.

مادر سکوت می کند.اما باز...

بیست سال بعد.

مادر تنها نشسته است.گروهی از راه می رسند:مادر خدا تو را عمر دهد.

پسرت که بود؟برای چه جنگید؟برای چه مرد؟

مادر ساکت است.آرام زیر لب با خدا نجوا می کند.

دیگر مادر نمی خواهد بداند پسرش که بود؟برای چه جنگید؟برای چه مرد؟

تنها فرزندش را به او بازگردانید.بازگردانیدش تا سایه شوم تنهایی هایش را از سر به در کند.

اگر توانید....

میلاد باسعادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) به همه شیعیان جهان مبارک باشه.

روز مادر به همه مادرای خوب و دوست داشتنی دنیا مبارک!

 

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 14:19 توسط عقل کل| |

امروز اخبار داشت میگفت :

500دانش آموز اتریشی شاخه های حدیث نبوی رو بین مردم پخش کردند.

اونا با نوشتن حدیثی از پیامبر در مورد بخشش و احترام به دیگران اونو به همراه یه شاخه گل سرخ در مرکز شهر و جلوی پارلمان به مردم دادن . اینجوری به مردم میگن که اسلام چه دین مهربونیه.

چه کار قشنگی...نه؟!

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 16:13 توسط مادمازل| |

خدا فرمود:

اگرآن دسته از بندگان من که از من روی گردانند،می دانستند که چقدر مشتاق دیدارشان هستم
.
.
هرآینه از شوق جان می سپاردند.

خدا فرمود:ای فرزند آدم!

دوستت دارم

+یکی این جمله رو برام تفسیرکنه!هرکاری کنم تو کتم نمیره!شما چی؟باور می کنید؟؟؟
راستش من که باورم نمیشه

خدایا کمکم کن خیلی وقته تنهام
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 19:22 توسط عقل کل| |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام 

من اوووووووووووووووووووومدم....

ميدونم دلتون برام تنگ شده بود...ولي در عوض قدر منو بيشتر ميدونيد...

دخيا! قالبم كه عوض كرديد...آخه... اون دوتا شمعا شما دوتاييد كه داريد از فراق من ميسوزيد؟اون گلم لابد منم...

آي آي آي...كسي منو اخراج نكرده بود من خودم رفتم...

گفتن بايد يه ذره تغيير كني!!فك كن...دارن آزادي بيانو ازم ميگيرن...اي خدا...اين چه دنياييه؟؟ولي باشه، چه كنيم ديگه؟؟!!

خانم مدير اگه صلاح دونستيد پسورد منو بفرستيد،‌ با ريلكس نيام...ميخاستم بت اس بدم شارج نداشتم...

بچها دوستون دارم...خيلي...عقل كل جون، يه بار ديگه بابت كارايي كه باعث ناراحت شدنت شد عذر ميخوام...

ريلكس جون، عاشقتم...تو نباشي ميييييمييييرمممم

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 18:47 توسط ریلکس| |

خیلی خسته بودم ولی چاره ای نداشتم باید بیدار میماندم وکار را تمام میکردم چشمانم درد گرفته بود دیگر توان بیدار بودن را نداشتن ولی بیدارماندن ،دیگر فایده ایی نداشت  فشارم افتاده بود فهمیدم که فسفرمغزم به پایان رسیده. ولی چه طور کار را ناتمام بگذارم تا اینکه تصمیم گرفتم برخود ومغز مظلومم فشارنیاورم ودوساعتی به ان استراحت بدم البته فقط دو ساعت ولی دوساعت شد هفت ساعت !!!خدای من از نصف بیشتر مونده بود چه طور تمامش کنم

به سرعت اماده شدم و به سوی دانشگاه عزیزحرکت کردم، یه راست رفتم ؟؟بله بله بله درست حدس زدیدکتابخونه .باید بقیه صفحات کتاب را میخوندم ،وای خدای من بیشتر از نصف مطالب مونده بود ولی تقریبا سه ساعت وقت داشتم عزمم روجزم کردم وشروع به خواندن ادامه کتابم کردم، وقتم تمام شد ولی ده قاعده ی دیگه مونده بود دیگه باید میرفتم .یواش یواش به طرف کلاس قدم برمیداشتم که ناگه یکی از دوستامو دیدم، گفتم چقد خوندی من نتونستم تموم کنم حالا چیکار کنم گفت چی رو تموم نکردی؟ چی شده؟ من چیزی نخوندم !!!گفتم امتحانومیگم دیگههه گفت امتحان؟؟؟!!!!بالحن طلبکارانه ای گفتم بله امتحان! مگه الان امتحان نداریم ؟گفت نه...ترسیدم  الان نداریم که...این کلاس جبرانیه دوهفته دیگه داریم!!!!این از دیروزم بودشاید باورتون نشه این عقل کل میدونست ولی به من چیزی نگفت عقل کل جان ماهم خدایی داریم

حالا امروز،درس خوندم امتحانم داشتیما ولی ...استادجونم امتحان نگرفت

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 15:35 توسط ریلکس| |

مادمازل جان!دختر خوب برگرد!شیطنتاتو کم کن وبرگرد!

انقدر زود جانزن!

دیگه هم انقدر وبلاگ من وبلاگ تو نکن!

توکه صاحب اختیاری!!

نوشته شده در چهارشنبه بیستم فروردین 1393ساعت 15:21 توسط عقل کل| |


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین 1393ساعت 23:19 توسط عقل کل| |


امروز چخبر بود افغانستان...همه ي مردم اومده بودن تا بگن ما از حقمون نميگذريم.تو اون هواي باروني و گل و لاي و چتل پتل اومدن تا راي بدن.هرچند به همه برگه نرسيد متاسفانه!!كاش مام اونجا بوديم...


افغان پيپر با تلخيص(اينا فقط جنبه خبري دارن و به معناي تاييدشون از جانب نيست):

در تب و تاب و اشتیاق مردم برای حضور گسترده و مشارکت فعال در انتخابات سرنوشت ساز ریاست جمهوری و شوراهای ولایتی که برای سومین بار در کشور برگزار شد، در میان تمامی اخبار خوب و خوش امنیت در مراکز رأی دهی و صف های طولانی مردم، کمبود اوراق رأی دهی خاطره ای بد را رقم زد.

اگر به میزان آمار اعلام شده برای توزیع کارت های رأی دهی و سرشماری افراد واجد شرایط آمدن به پای صندوق ها توجه می شد، اگر میزان علاقه مندی مردم در ولسوالی های مختلف برای اشتراک در انتخابات در نظر گرفته می شد و اگر دقت و نظم بیشتری در آغاز و پایان رأی دهی صورت می گرفت اینگونه مردم در صف های طویل و دراز بدون دادن رأی بازنمی گشتند.

کمبود اوراق رای دهی در برخی از مراکز، که از یکسو نارضایتی مردم و انصراف آنان از مشارکت در انتخابات را در پی داشته و از سوی دیگر زمینه های تقلب و تخلف را مساعدتر می سازد؛ در حالی بزرگترین مانع حضور اکثریت افراد دارای حق رأی بود که امنیت و حملات طالبان بخوبی مهار شده بود.

عدم تمدید مجدد زمان رأی گیری برخلاف انتظار مردم و صف های طولانی مقابل مراکز رأی دهی و عدم پاسخ مناسب به مردمی که فقط و فقط به دلیل کمبود برگه های انتخاباتی ریاست جمهوری نه شوراهای ولایتی بدون نتیجه به خانه بازگشتند چه توجیهی می تواند داشتخ باشد جز بازی با سرنوشت مردم؟

در بدبینانه ترین حالت که شاید در نظر برخی واقع بینانه ترین حالت نیز باشد کمبود اوراق رأی دهی در ولایات مرکزی و فارسی زبان که نیمی از آرای مردم را در جیب هایشان نگاه داشت و درمقابل توزیع بیش از حد اوراق و صندوق های رأی در ولایات جنوبی و خبرهای ضدونقیض از پر شدن پیش از موعد صندوق ها توسط برخی متخلفین صاحب منصب به نفع زلمی رسول و اشرف غنی احمدزی خبر از توطئه به سبک جدید و تقلب های نوین دارد.

بدخشان، هرات، لغمان، پنجشیر، بامیان، بغلان، فراه، دایکندی، بلخ، تخار و کابل که در حمایت از کاندیداتوری داکتر عبدالله عبدالله و تیم اصلاحات و همگرایی در زمان تبلیغات دو ماهه نامزدها، سنگ تمام گذاشته بودند و هزاره هایی که از دادن رأی و سهم گیری در تعیین سرنوشت خویش محروم شدند درصورت عدم رسیدگی در کمیسیون سمع شکایات انتخاباتی، تاریخ تقلب 2004 را تکرار خواهد کرد.


  وزارت داخله گزارش داده است که نخستین تخلف انتخاباتی، در ولایت میدان وردک دیده شده است. طبق گزارش دفتر مطبوعاتی وزارت داخله، این تخلف از سوی مدیر پولیس جنایی و یک تن از کارمندان کمیسیون انتخابات در این ولایت، صورت گرفته است. این دفتر اطلاع داده است که این دو تن به اتهام پر کردن صندوق های رای دهی دستگیر شده اند.


عكسارم خودتون بريد ببينيد.

نوشته شده در شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 22:57 توسط عقل کل| |